|
... + نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 21:42 توسط اسمم تو پروفایلم هست
تند و تند قدم برمی داری . من نمی خوام سوسک باشم + نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 18:25 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
wow + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 18:5 توسط اسمم تو پروفایلم هست
کفم برررررررررررررید! آقا این گداها مارو ول نمیکنند !! امشب ساعت 9 و نیم اینا ((گرگان بارونی بود)) رفته بودم سورنا(لباس خونگی فروشی ) بعد همون گداهه دفعه قبلی ، منتها این دفعه داشت آدامس میفروخت ، گیر داده بود به من بدبخت آدامس بخر . مامانم سر کوچه داشت لباس نیگاه میکرد ، من داشتم میرفتم داخل کوچه ، این گداهه هم گیر داده بود خانوم بیا بخر ... تا داخل کوچه مون اومده بود .......... عجب بد بختی بود ها!!! به من میگه : خانوم ، توروججون هر کی دوستش ... خانوم از صبح هیچی نخوردم ، خانوم فلان .... ول کن هم نبود ... یهو دیدیم یکی از همسایه هامون ، یه مرد خیلی باشخصیت (تقریبا" 35 ساله) اومد گفت : خانوم مزاحمتون شده ؟ بعد یارو شروع کرد : ازگل ، نمیفهمی مزاحم خانوم شدی؟ سریع گورتو گم گن ، وگرنه چنان ک...ن لگدی میزنم که بپری اونور ... گداهه هم پررو : من مگه به شما فروختم؟مرده هم با شخصیت(خیلی باشخصیت): عوضی ، مزاحم خانوم شدی دیگه نمی فهمی؟ آقا من کفم بریده بود ، آخر سر هم از مرده تشکر کردم ، سریع رفتم خونه ، مامانم تازه رسیــده بود !دیگه نفهمیدم با یارو گدائه چیکارها که نکرد ..... آقا مرد بایستی اینطوری باشه ! یاد گرفتین؟ سعید یاد گرفتی دیگه نه؟ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 23:1 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
سلام . خوبید؟ بابا منم ، دختر خوشگل خوشت تیپ جذاب با کلاسه ..... چیه چرا اینجوری نیگام میکنین ؟ بابا این بلاگ یه زمانی عاشقونه بود حالا دیگه نیس ، حالا از این به بعد پدر بلاگم رو در میارم ، راستی تا نظرات به 120 تا نرسه ، آپ بی آپ ...... ماتحتت بسوزه یه چیز دیگه؟ با پست های قبلیم کاری نداشته باشین + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 23:10 توسط اسمم تو پروفایلم هست
السلام و علیکم و رحمته الله و برکاته ... جوزده نشید ، من فقط و علیکش روو بلد بودم ، تو گوگل سرچ کردم ،
پیداش کردم . آها ، قول خاطرات صبا رو داده بودم . خب باشه ، باشه انقدر غر نزنید ، بفرمایید : اون زمان های قدیم ، (همون موقع که مدرسه می رفتیم ها!) یه روز صبا
اومد مدرسه ، مقنعش رو در آورد دیدیم ۴ تا گیس بافته ، بقیه همه ولو .... گفتم : این چه وضعشه ؟ گفتم : کو ؟ پس چرا نکردی؟ گفت : دست های شما رو میبوسه اولش یه خورده ناز آوردم ، بعد دیگه شروع کرد به بوسیدن کف پام و
اینا خلا۳ ، شروع کردم به بافتن موهاش ... آقا ما موهاشو یه براندازی کردیم ، دیدیم موهاش یکی در میون دراومده
، نصفشم ریخته حدودا" از زنگ اول تا زنگ آخر میبافتیم ، حالا یه هفته شده بود هنوز
باز نکرده بود بهش گفتم : شیپیش گرفتن ، واشون کن گفتش : اشکال نداره ، فردا قراره زن داییم موهامو با مواد شیمیایی
باز کنه واسم ، این شیپیشا هم یه هوایی می خورن گفتم : به سلامتی ، از این به بعد هیچ شیپیشی جرات نمیکنه بیاد رو
سرت بشینه آقا ، فرداش اومد مدرسه ، دیدیم همچین پریشون ، حال گرفته گفتم :چی شد؟ باز کن موهاتو ببینیم ویو شدن گفت : انقدر مواد شیمیایی زد ، همه ی حالتش رفت خلاصه بس حال کردیم .......... آها؟ اگه نظرات این دفعه تا فردا ساعت 4 بعد از ظهر شد 120 تا ، وبلاگ صبا رو بهتون میدم + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 23:7 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر، مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت.. سهم هر کسی که باشی خوش به حال روزگارش، آخه پاییز و زمستونش میشه رنگ بهارش.. با یه قامت شکسته، با نگاهی مات و خسته، سرشو برده تو شونش، یه نفر تنها نشسته، توی تنهاییش یه درده، جای پای قلبی سرده، گل سرخی بوده اما، دیگه پژمرده و زرده، فارغ از دیروز و فرداش، غرقه تو دریای درداش، حسرتش یه عشق نابه، که وفا کنه به عهداش.. + نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 12:13 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
صبا خاک تو سرت اینجا بیا اون که پستو عوض نکرده ؟ + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 20:38 توسط اسمم تو پروفایلم هست
تابستون شروع شد و من بیکار علاف دوباره اومدم . اینا رو ول کنید ، اینجا رو بچسبید : دیشب پلیس گرفتم. [نیشخند] حالا فکر می کنید چرا ؟ چون با دامن کوتاه و جوراب شلواری اومدم ، شالم سرم نبود . پلیس گشت ارشاد بود البته . گیر داده بودن . معدلو داشته باشید : 19/94 + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 22:13 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
امروز اومم یه آپ کنم واسه خواهران و برادران عزیز و گرامی : ۸- من دخترم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 15:19 توسط اسمم تو پروفایلم هست
الهی عزیز ترین کست جلوت پرپر بشه ، الهی عزیز ترینت رو جلوی چشمات پرپر کنند ... الهی عزیز ترینت برای همیشه تنهات بذاره ... برای همیشه ... و تو هیچ وقت نتونی بهش برسی و فقط در تنها ترین لحظاتت خاطراتش ور یاد کنی و با خودت توی رویاهات باهاش حرف بزنی ... الهی عزیز ترینت رو دیگه نبینی ... الهی آن چنان پرپر بشه که تو هرچی سعی کنی که نجاتش بدی نتونی ، نذارن ... الهی هرچی تقلا کنـی که نجاتش بدی نتونی و بعد جلوی چشمات برای همیشه تنهات بذاره ... برای همیشه ... برای همیشه پرپر بشه ...
الهی ... الهی ...
الهی تیغ رو زیر گلوش ببینی و نتونی کمکش کنی ... الهی جلوی چشمات خون از دهنش ، از گلوش بیرون بزنه و تو تنها کاری که بتونی بکنی این باشه که نگاهش کنی و به حالش گریه کنی ... + نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 13:34 توسط اسمم تو پروفایلم هست
هر شب وداع مي کنم + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 14:41 توسط اسمم تو پروفایلم هست
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هرسو ... پس چرا نیستی پیشم ؟نگاه خیس تو کو ؟ گوش گوش دو تا گوش دو دست باز بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش ؟ چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من ... دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا ، یادت میاد که میگفتی بی تو نمیرم هیچ جا ؟...من من یه عاشق همون مجنون سابق ... + نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 14:19 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
از این به بعد اینجا کامنت بذارین + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 16:10 توسط اسمم تو پروفایلم هست |
فرصت ها رو از دست نده ، چون دیگه بر نمی گردن و تو می مونی و یه عالمه حسرت.
هیچ وقت از خدا نخواه که همه ی دنیا رو بهت بده. از خدا بخواه کسی رو بهت بده که تو رو به همه دنیا نده + نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388 7:0 توسط اسمم تو پروفایلم هست
وبلاگ یکی از بهترین دوستانم همین لحظه زده شد :
gitaregham.blogfa.com + نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 11:57 توسط اسمم تو پروفایلم هست
آه ، خدای من ... دیگر دستانم نای نواختن گیتار را ندارد ... یادته ؟پارسال ، روز اول عید ... من چشم هام رو دوختم به نگاهت ... و من و تو با هم بودیم ، اما چه فایده که تو وجود قلب هایی دیگر را در قلبت احساس میکردی... من هنوز آن نگاه سرد آخر را از یاد نبرده ام... امسال عید می آیی در کنارمن؟امسال... ای گیتار ، کی می رسد این بهار...؟ ای ساده ، دست منو کی به دست هات داده ؟ ساز من ، آوراز من ،رویای خیس پرواز من ... اشک های غمگینم ، میریزه روی این سینم ، می آرد به یادم ، نوای تپش های قلبت + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 11:18 توسط اسمم تو پروفایلم هست
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 14:59 توسط اسمم تو پروفایلم هست
آدمک آخر دنیاست بخند + نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 21:3 توسط اسمم تو پروفایلم هست
من به آخرین نگاه غروب می نگرم و نمیدانم که این آخرین نگاه است... من تمام گرمای غروب را در خودم حس میکنم و نمیدانم که این آخرین باری است که اینگونه آرامش میگیرم ... اکنون روزهاست که من آفتاب را ندیده ام ... روزهاست که طنین گرم دستانش را بر دستانم حس نکردم ... من عاشق غروب هایی بودم که به انتظار تو مینشستم ... من همانی هستم که به نگاه تو دل بستم... و تو شدی رویای من و دنیای من و آرزوی محال ... خیالی از جنس نگاه سرد مهتاب ، از جنس عشق در خیال عزیزم ، حتی اگر خورشید هم بگوید که کفش ندارد ، باور نخواهم کرد...آخر همین دیشب با کفش های مخملی اش تا خدا رفتم واز او خواستم که دستهات رو توی دستام لمس کنم ... بزرگترین تجربه ی من از زندگی ام اینه که ؛ اگه یه نفر ، جزوی از خاطراتت بود و حتی اگر عشق یک طرفه در بین شما وجود داشت ، شاید بعدا" بتونین همدیگر رو رها کنین ، اما خیلی زود به هم برمیگردین واین عشق امکان داره دو طرفه باشه ... و شما نمیتونید از اون جدا شید چون اون جزوی ازخاطراتتون رو تشکیل داده... راستی تمام این شعر ها تا اینجا مال خودمه استفاده از اون هم درهرجائی مجازه ، فقط خواهشا قبلش به من خبر بدین... یه دیواره یه دیواره یه دیواره ، یه دیواره که پشتش هیچی نداره ، تا که دیوار رو پوشوندن سیه ابرون ، نمیاد دیگه خورشید از توشون بیرون... یه پرندس یه پرندس یه پرندس ، یه پرندس که از پرواز خود خستست ، گل بالش رو بستن دست دیروزا ، نمیاد حتی به یادش فردا یه روزی خونه ای بود که تابستونا ، روی پشت بومش ولو میشد ورشید ، درخت انجیری که توی باغ بود ، همه ی کودکی های مرا میدید یه آوازه یه آوازه یه آوارزه ، یه آوازه که توی سینم شده انبار ، یه اشکی که میچکد روی گیتار ، به این ها عقبت کی بگیرد این کار یه مردابه یه مردابه یه مردابه ، یه مردابه توی تن از فراموشی ، یه چراغی که میره رو به خاموشی ، نگردد شعله ور بیهوده میکوشی + نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 17:50 توسط اسمم تو پروفایلم هست
اون کسی که این مطلب رو نوشته خودش میدونه کیه . فقط اینو بگم که پیام خصوصیه ، فقط کسی بره ادامه مطلب که خودش میدونه با پوزش + نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 15:25 توسط اسمم تو پروفایلم هست
وقتی عاشق مي شيم تلاش می کنيم ا آدما همیشه صداهای بلند می شنویم ،پررنگ ها را می بینیم ،وکارهای سخت و دوست داریم ! غافل از اینکه خوب ها آسون میان ،بیرنگ می مونن ،بیصدا می رن
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 18:55 توسط اسمم تو پروفایلم هست
به نام تک نوازنده زنگ کلیسای عشق
دوستش دارم ... دوستش دارم به پاکی و معصومیت بی پایان چشمانش دوستش دارم به تمام وسعت آسمان پروانه های قلب دوستش دارم و می پرستم آن چیزی را که می پرستد دوستش دارم به خاطر کسانی که دوستش دارند دوستش دارم نه به خاطر خودم بلکه فقط برای خودش دوستش دارم به یاد روزهایی که با او بودم شایدم به احترام دوستی گذشتیمان دوستش دارم دوستش دارم با تمام خنده ها و گریه هایش دوستش دارم تا دوستم بدارد دوستش دارم به اندازه داستان بی پایان لیلی و مجنون های دنیا دوستش دارم به حرمت قلب پاکش دوستش دارم تا دوستم بدارد ولی افسوس که چنین نیست آرزوی محال من ، یعنی اینکه دوستم بدارد ، وقتی به حقیقت محض می رسد که کلاغ های قصه مادربزرگ هم به خانه برسند درست است ، یعنی هیچ وقت ، هرگز اما ... دوستش دارم + نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 18:44 توسط اسمم تو پروفایلم هست
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است. در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و منتظر شوهرش می باشد
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
در تصویر سوم پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 16:57 توسط اسمم تو پروفایلم هست
ميدوني قشنگي زندگي به چيه ؟؟ اينه که تو بي خبر باشي يکي به خاطر تو با خدا راز و نياز مي کنه عشق تنها گلی است که بی نیاز از فصل ها می روید وغنچه می دهد دونه های برف فقط برای دیدن چشات از آسمون پایین میان. اما پاشونو که زمین می ذارن فدای مهربونیت می شن
همیشه ابرها می بارند ولی ... همه عاشق ستاره ها می شن ! مواظب باش چشمک ستاره ، گریه ی ابر رو از یادت نبره !
« عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده>>
وقتی به دنیا می آئیم ، در گوشمون اذان میگن. وقتی می میریم برامون نماز می خونن...چقدر عمرمون کوتاه ، فاصله ی بین اذان تا نماز
دوستي، ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست . دوستي آن است كه يكي براي ديگري چتري شود و او هيچ وقت نداند كه چرا خيس نشد .+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 13:55 توسط اسمم تو پروفایلم هست
دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . + نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 19:54 توسط اسمم تو پروفایلم هست
نمیگم دوستت دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیوونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بیخیال دیونست. . . + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 21:0 توسط اسمم تو پروفایلم هست
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه هست مردم شهر قصه ي ما رو بدونن؟ اسم منو عشق تو رو توي كتابا بخونن؟ اجازه هست كه قلبمو برات چراغوني كنم؟ پيش نگاه عاشقت چشمامو قوربوني كنم؟ اجازه مي دي تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزي هزار و صد دفعه بگم كه مي میرم برات؟ یه شب مهتاب - مه میاد تو خواب - منو میبره - کوچه به کوچه - باغ انگوری - باغ آلوچه -دره به دره - صحرا به صحرا - اون جا که شبا - پشت بوته بوته ها - یه پری میاد ترسونو لرزون پاشو میذاره - تو آب چشمه -شونه میکنه -موی پریشون - یه شب مهتاب - مه میاد تو خواب - منو میبره از توی زندون به سمت بیرون...
می دونی چراوقتی می خوای بری توی رویا چشم هات رو می بندی ؟ وقتی می خوای گریه کنی چشم هات رومی بندی؟ وقتی می خوای کسی روببوسی چشم هات رومی بندی ؟ چون قشنگ ترین لحظات این دنیا دیدن نداره....! خدا حافظ بروعشقم برو که وقت پروازه برو که دیدن اشکات منو به گریه میندازه نگاه کن آخر راهم نگاه کن آخر جادست نمیشه بعد تو بوسید نمیشه بعد تو دل بست منو تنها بذار اینجا تو این روزای بی لبخند که باید بی تو پرپرشه که باید از نگات دل کند حلالم کن اگه میری اگه دوری اگه دورم اگه با گریه میخندم حلالم کن که مجبورم نگو عادت کنم بی تو که میدونی نمیتونم که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم فدای عطر آغوشت برو که وقت پروازه برو که بدرقه داره منو به گریه میندازه برو عشقم خداحافظ برو تو گریه لالم کن خداحافظ برو اما عزیز من حلالم کن دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا... به کجا؟ معلوم است به در خانه تودل من عادت داشت که بماند آنجا پشت یک پرده نور که تو هر روز ان را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن میگذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن مینگری.... دل من را دیدی؟ ساکن عشق تو بود یادت هست؟ چی شدکه عاشقت شدم تو راهه خونه گم شدم بعد از خداحافظیمون از عشق تو مجنون شدم تو کوچه ها پرسه زدم یه وقت دیدم که صبح شده تو آیینه خودم رو دیدم به خودم گفتم چی شده بذار این رو بهت بگم دوست دارم عاشقتمفکر میکنی برای چی اومدن اینجا پیشتم هر جا که من پا میذارم تویی درون لحظه هام یه احساسه قشنگیه حس می کنم تو یی باهام بیا بسازیم خونه ای که سقفش آسمون باشه تو لحظه های من و تو جز عشق هیچ چی نباشه من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت و من برایش قلب خواهم دوخت چشم خواهم کشید کفش خواهم خرید دستهایش را رنگ خواهم زد... من و سایه ام باز هم راه خواهیم رفت خواهیم خندید خواهیم گریست و من برایش سایه بان خواهم بود... مرگ در آینده است وآینده نزدیک تر از هر چیز. مرگ و زندگی دو رفیق همراهند،مرگ می ایستد ولی زندگی به راهش ادامه می دهد. مرگ عکسی است که قاب می شود. + نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 14:50 توسط اسمم تو پروفایلم هست
خیلی سخته ولی .... چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی به قلبت هدیه داد نگاه کنی وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخوادباز سرترو به دیواری تکیه بدی که یه بار چقدر سخته توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی و اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بهش بگی چقدی سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات روخیس کنه اما مجبور باشی بخندی که نفهمه هنوز دوستش داری چقدر سخته گل آرزوهات رو توباغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک عشق من باغچه ی جدید رو بهت تبرک میگم کاش بهم میگفتی ....... من تمام آرزوهام تو بودی حالا امسال کی برام تولد بگیره حالا باید احساس کنم که .... نمیدونم چی باید بگم جز اینکه بهت تبرک بگم گل من کاش ...... خیلی دوستت دارم عزیزم دوستت دارم تا ابد اگه فراموشم کنی ... اگه دوستم نداشته باشی ... اگه ..... چی کار کنم چرا تنهام گذاشتی ولی بازم میگم مبارک...... + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 14:36 توسط اسمم تو پروفایلم هست
اینجا کامنت بذارید + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 20:49 توسط اسمم تو پروفایلم هست
|
| ||||||